محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

114

اكسير اعظم ( فارسى )

البته غذا ندهند تا آن‌كه معدهء او پاك نگردد و امتقال از امعاى او خارج نشود و همچنين اگر مريض محتاج به استفراغ به دواى مسهل يا حقنه يا شافه يا به فصد يا غير آن باشد بايد كه غذا ندهند تا آن‌كه استفراغ بدن و تنقيه آن كنند پس بر اين قياس بايد كه تدبير به غذا در سائر امراض باشد و اين را دستورى گردانند كه در باب اعطاى غذا به مريض بر آن بنا كرده شود . جرجانى و ايلاقى مىنويسند كه هرگاه طبيب ارادهء حفظ قوت مريض نمايد از چيزى غذا چاره نباشد ليكن اول در آن رعايت ده چيزند نظر دارد و از آن جمله نه چيز همان است كه در قول ابن عباس گذشت و دهم سن مريض است و سواى آن مسائل كه در قول بوعلى سينا و ابن عباس مسطور شد در اينجا مرقوم مىگردد چنانچه گويند . اما آنچه تعلق به طبيعت مرض دارد آن است كه حال مريض در تيزى و آهستگى و ميانگى بنگرند زيرا كه مرض يا حاد بود يا مزمن يا متوسط ميان اين هر دو پس تدبير غذا به حسب طبيعت مرض و به حسب درجه آن اندر آشفتگى و آهستگى بايد كرد و حال درجات مرض نيز در قول سابق مذكور شد اما در مرض كه فى غايت الحدت باشد اگر قوت قوى بينند از غذا منع كنند و هيچ غذا كه در آن كثافت باشد ندهند بلكه يك بار غذا باز گيرند تا طبيعت بر مرض مستولى گردد و روى بمادهء مرض آرد و آن را نضج دهد و دفع نمايد و اندكى جلاب شكرى به آب بسيار آميخته بدهند چنان كه رنگ و مزهء جلاب سخت ظاهر نباشد و اطبا اين را تدبير فى الغايت اللطافت نامند . و اگر مزاج مريض يا فضل سخت گرم باشد بعد اين جلاب اندكى سكنجبين معتدل ممزوج به آب يا گلاب بسيار بدهند و يا عضو جلاب سكنجبين دهند و در مرض حاد مطلق آب انار و غيره سخت اندك بايد داد . و اگر صفرا سخت غالب باشد آب انار ترش و شيرين بايد داد مگر روز ششم كه جلاب بماء الشعير بايد داد يا آب انارين اندك و روز هفتم كه بحران باشد هيچ نبايد داد . و اگر تشنگى غلبه كند گلاب سرد كرده بدهند و اين را طبيان تدبير ليس فى الغايت اللطافت گويند . و اگر مرض از آن نوع باشد كه روز نهم يا چهاردهم يا در ميان آن بحران كند هر روز دو بار ماء الشعير غليظ يا با ثفل او بايد داد و اين را تلطيف تدبير مطلق گويند و هر چند مرض آهسته‌تر باشد تدبير غليظتر بايد كرد و آب مرغ و بازوى تيهو و دراج و غير آن چون ماهى تازهء خرد و زردهء بيضهء مرغ نيمبرشت بايد داد و اين را در مرض تدبير غليظ گويند و در صحت تدبير لطيف . و آنچه تعلق به اوقات مرض وارد آن است كه يك بار ناگاه تغير تدبير تندر است را زيان دارد فكيف بيمار را بدين سبب در ابتداى امراض كه تغير تدبير بايد كرد چيزى غذا داده شود و نه اندر وقت نوبت حميات عفونى و نه نزديك آن و نه در وقت تزايد نوبت هيچ چيز كه به غذا ماند نشايد و او تا آن‌كه كشكاب رقيق هم نبايد داد . و آنچه تعلق به اشتهاى مريض دارد بايد دانست كه در اكثر احوال اشتهاى بيمار ساكن باشد پس اگر چيزى آرزو كند و طبيعت آن را نيابد اشتها يك بارگى ساكن شود و قوت ساقط گردد . و اگر بعوض آن چيزى ديگر دهند كه نافع باشد و طبع بيمار و آرزو بدان نگرايد آن چيز سودمند و در معدهء او چنان كه بايد هضم نشود زيرا كه طبيعت او آن را قبول نكند و قوت را در آن خطى نباشد بلكه خلط ردى از آن تولد كند و مرض او درازتر گردد و مضرت آن بزرگ باشد بدين سبب اولىتر آن باشد كه طبيعت متابعت اشتهاى مريض كند . و اگر داند كه آنچه آرزو كرده سخت مضر نيست و اصلاح آن به چيزى ديگر ممكن باشد تا از آن نوع كه آرزو كرده چيزى تواند ساخت بسازد و آرزو را باز ندارد و بداند كه مضرت اندر متابعت اشتها بيشتر است يا در اشتها بازداشتن پس در هر كدام از اين هر دو كه ضرر كمتر باشد آن را اختيار نمايد . و آنچه تعلق بفصل سال دارد آن است كه فصل ربيع اگرچه فصل اعتدال است ليكن از بهر آن‌كه اندرين فصل اخلاط اندر تن به حركت آيد و بگدازد و زياده شود غذا اندك‌تر و ديرتر از آن بايد كه در زمستان تا امتلا بدان نيايد و آنچه تعلق بسالهاى عمر دارد آن است كه بنگرند اگر بيمار كودك است غذا باز نگيرند . و اگر مريض پير بود هم منع غذا نشايد و اگرچه بر نايافتن غذا صابرتر از كودك باشد و بعدم غذا مثل كودك بدان مضرت نرسد و هر وقت به غذا و مدد به تفاريق محتاج بود تا حرارت او خرج نشود و خامد نگردد و غذا بسيار يك بار هم نشايد از بهر آن‌كه حرارت او را فرو گيرد بميراند چنان كه هيزم بسيار آتش اندك را فرو گيرد و بميراند و حال مردم جوان و كهل اندر اين باب ميان حال كودكان و پيران باشد . تدبير خمر : مجوسى گويد كه شراب تسخين و تلطيف و تقويت بدن و تجويد هضم مىكند ليكن در باب حميات صفراوى را و در حميات حاده نبايد داد اما در حميات متطاوله مثل غب غير خالصه و تب رابع و مواظبه چون آثار نضج ظاهر شود شراب سفيد رقيق كه نه كهنه و نه نو باشد با قدرى آب ممزوج كرده مقدار معتدل بدهند كه اعانت طبيعت بر انضاج ماده و تلطيف آن نمايد و بر هضم يارى دهد و طبع را نرم كند و او را ذبول نمايد و خواب آورد و شخصى را كه در سر خود گرانى دريابد نبايد داد زيرا كه از شان شراب است امتلاى رأس از فضول به جهت آن‌كه حرارت او ارتفاع آن به سوى سر به زودى كند و با وى اخلاط بدن مرتفع گردد و صاحبان حميات ضعيفه چون قوت ايشان ضعيف باشد و علامات نضج ظاهر بود از نوشيدن شراب مائى رقيق نفع يابند . جرجانى گويد كه شراب شيرين از بهر آن‌كه بيشتر